خون طبیعت بر زمین ریخت؛ شکارچیان بیرحم، قهرمان سبز گلستان را به شهادت رساندند
گلستان در سوگ نشست. دشتهای سرسبز این دیار امروز با قطرههای خون محیطبانی آبیاری شد که سالها از آنها محافظت کرد. **کاظم مصدق**، مردی که عشق به طبیعت در رگهایش جریان داشت، حالا به دست شکارچیان بیوجدان به خاک و خون کشیده شد. اما عدالت خواب ندارد؛ پلیس با تلاشی خستگیناپذیر، دو مظنون اصلی این جنایت هولناک را در یکی از روستاهای کلاله به دام انداخت.
ساعتها از غروب گذشته بود. سکوت مرموز جنگل، تنها با صدای گامهای دو محیطبان شکسته میشد. **کاظم** و همکارش، مانند هر شب، در دل تاریکی پارک ملی گلستان گشت میزدند تا مبادا شکارچیان حرامخوار، جان بیگناه حیوانات را بگیرند. اما این بار، تاریکی شب خیانت کرد. ناگهان صدای شلیک گلوله فضا را درهم شکست. تیری کینهتوزانه به سینهی این قهرمان نشست و او را بر خاک افتاند. شکارچیان فرصتطلب، با استفاده از تاریکی، از صحنه گریختند و جانی به خونآلود دستهای خود افزودند.
کاظم، آنقدر زنده نماند تا طلوع آفتاب را ببیند. او که ۱۸ سال از عمرش را بیچشمداشت در راه حفاظت از این میراث ملی گذاشته بود، حالا در خاک میخوابید، در حالی که دو فرزندش چشم به راه پدر بودند.
با انتشار خبر این جنایت، خشم و اندوه سراسر استان را فراگرفت. مردم گلستان با چشمانی اشکبار از خود میپرسیدند: **چرا؟ چرا باید مردی که برای حفظ طبیعت جان میکند، اینگونه به شهادت برسد؟** اما پلیس وقت را تلف نکرد. سردار **محمدسعید فاضلدادگر**، فرمانده انتظامی استان گلستان، با صدایی محکم اعلام کرد: **”ما این جنایتکاران را به سزای اعمالشان خواهیم رساند.”**
تیمی از بهترین کارآگاهان پلیس آگاهی وارد عمل شدند. ردپای شکارچیان را دنبال کردند، از روستایی به روستای دیگر، تا اینکه سرانجام در یکی از روستاهای کلاله، دو مظنون اصلی را شناسایی و دستگیر کردند. هنوز زوایای پنهان این پرونده در حال روشنشدن است، اما یک چیز واضح است: **عدالت، هرگز قربانیان خود را فراموش نمیکند.**
کاظم مصدق؛ عاشقی که در راه طبیعت شهید شد

او متولد سال ۱۳۵۹ بود. مردی ساده، با قلبی بزرگ و عشقی بینهایت به طبیعت. ۱۸ سال خدمت صادقانه در پارک ملی گلستان، از او اسطورهای ساخته بود که همکارانش به او افتخار میکردند. همیشه میگفت: **”اگر یک روز در جنگل بمیرم، با لبخند میمیرم، چون برای چیزی مردهام که دوستش دارم.”**
اما چه کسی فکر میکرد این جمله به واقعیت بپیوندد؟ او حالا رفت، اما یادش در دل جنگلها، کوهها و در نگاه حیواناتی که نجات داد، زنده خواهد ماند. همسر و دو فرزندش، تنها با خاطراتی از پدری مهربان باقی ماندهاند که دیگر هرگز بازنخواهد گشت.
پارک ملی گلستان؛ گنجینهای که با خون محیطبانان محافظت میشود
پارک ملی گلستان، قدیمیترین پارک ملی ایران و گوهری در فهرست ذخیرهگاههای زیستکره یونسکو است. اینجا خانهی گونههای نادر گیاهی و جانوری است، اما حفاظت از آن، هرگز آسان نبوده. محیطبانان این منطقه، در سختترین شرایط و با حداقل امکانات، از این ثروت طبیعی پاسداری میکنند. آنها هر روز با خطر شکارچیان غیرمجاز، قاچاقچیان چوب و دشواریهای طبیعت وحشی روبرو هستند، اما باز هم میایستند.
حالا یکی از همین دلاوران، در راه انجام وظیفهاش به شهادت رسیده است. **استاندار گلستان** در پیامی دردناک، شهادت کاظم مصدق را تسلیت گفت و از ایثار بینظیر او تقدیر کرد. اما کلام مسئولان، هرگز نمیتواند جای خالی این قهرمان را پر کند.
امروز گلستان در ماتم است. مردمی که عاشق طبیعتشان هستند، حالا با چشمانی گریان به یاد کاظم، محیطبان فداکارشان مینشینند. او رفت، اما داستانش هرگز فراموش نخواهد شد. **خون او هشداری است به همهی کسانی که طبیعت را بیدفاع میپندارند: محیطبانان، نگهبانان بیادعای این سرزمین، تا آخرین قطرهی خونشان خواهند جنگید.
و حالا، عدالت باید کار خود را بکند. دستهای آلوده به خون کاظم، باید پاسخگوی اعمالشان باشند. زیرا طبیعت، هرگز خیانت را فراموش نمیکند…